اینروزا لبریزم....سردم.....
مامانم میگه انقدر که تو ساکتی دیگه قطع امیدکردم ازت....راس مخیگه بنده خدا
دختربزرگ کرده وبال گردنش شده باسکوتش....
یه وقتی اشکام واسه اینکه چرا سراسری راه درنیومدم ورتبه م به عمران وبازه رسیده سرریزمیکرد اونوقت حالا ....
ازقافله دکلا عقب افتادم انگار....
یاد روزایی که باکلی آرزوهای قشنگ شرکت زدیم بخیرررر
ما را در سایت من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 21